به یاد استاد

به یاد استاد

علامه ذوفنون حکیم متاله جوادی آملی
به یاد استاد

به یاد استاد

علامه ذوفنون حکیم متاله جوادی آملی

بچه شیطان


قال الاستاذ:


اگر کسی عین مال خمس نداده را مهر قرار دهد، شیطان با پدر در فرزندی که از این ازدواج متولد می شود شریک است و اگر با نگاه به نا محرم و با هوس او ، با محرم خود هم بستر شد باز هم شیطان با پدر در فرزند شریک است و ناصالح شدن فرزندان بی جهت نیست
.


* پرداخت وجوه شرعی باعث طهارت صاحب مال است نه مال و در صورت عدم پرداخت، شخص آلوده می شود. مال نعمت الهی است و ذاتا ضار و نافع نیست بلکه بستگی به تعلق انسان به آن دارد؛ اگر در راه صحیح باشد موجب طهارت صاحب آن می شود و اگر صحیح نباشد باعث آلودگی می شود.

نکته سوم قبرستان


قال الاستاذ: 

بیش از آن مقداری که انسان از حوزه و دانشگاه درس می گیرد از قبرستان باید درس بگیرد؛ این که دستور داریم برویم قبرستان برای چند نکته است: یکی عبرت گیری است؛ یکی طلب مغفرت برای گذشتگان است؛ اما سومی که از هر دو مهم تر است این است که دعایی دارد، دستوری دارد ما به این مرده ها بعد از سلام و عرض ادب حرف می زنیم قسم می دهیم، می گوییم شما را به خدا قسم بگویید آن جا چه خبر است؟! «السلام علی أهل لا اله الاّ الله مِن أهل لا إله الاّ الله یا أهل لا إله الاّ الله بحقّ لا إله الاّ الله کیف وجدتم قول لا إله الاّ الله مِن لا إله الاّ الله» این حرف سعدی و امثال سعدی نیست که «آن که را که خبر شد خبری باز نیامد» که به ما گفتند تو برو سؤال کن اگر دهنت پاک باشد جواب می شنوی؛ آن آدم را بیدار می کند؛ یک خواب صادق کافی است که چندین سال انسان را سالم نگه دارد؛ یک خواب صادق که آدم صحنه ای را ببیند، استادش را ببیند، پدر، مادر یا بستگانش را در خواب ببیند و آن ها صحنه را برایش تشریح کنند؛ این مدّت ها آرام است به ما گفتند آن ها را قسم بدهید بگویید شما را به خدا قسم آن جا چه خبر است؛ این می شود مدرسه. ما آن سومی را که اصل است کنار می گذاریم و فقط برای طلب آمرزش گذشتگانمان به قبرستان می رویم.

استفتا : ازدواج مسلمان وزرتشتی


قال الاستاذ:

آیا ازدواج مرد مسلمان با زن زرتشتی موحد جایز است؟

آیا تفاوتی بین حکم ازدواج دائم و موقت در این مورد وجود دارد؟

جواب1: ازدواج دائم مرد مسلمان با زن زرتشتی جایز نیست.

جواب2: ازدواج موقت مرد مسلمان با زن زرتشتی بر خلاف احتیاط است.

                                                                                            جوادی ‏آملی

دعا کردن برای دیگران


قال الاستاذ: 

....................علی‌بن ابراهیم در این باره از پدرش نقل کرده که گفت: عبدالله‌بن جندب را در عرفات دیدم که زمانی طولانی دست به سوی آسمان بلند کرده، سیلاب اشک از گونه‌هایش بر زمین سرازیر بود، به گونه‌ای که من شخص دیگری را اینچنین در حال مناجات ندیدم. هنگامی که مردم از عرفات عازم مشعر بودند به او گفتم: کسی را بهتر از تو در حال نیایش ندیدم. عبدالله گفت: به خدا سوگند در آن حال فقط برادرانم را دعا می‌کردم؛ زیرا از امام کاظم‌(علیه السلام) شنیدم که فرمود: کسی که به دور از چشم برادر‌(ایمانی)اش در حق وی دعا کند از جانب عرش ندا داده می‌شود که صدهزار برابر آنچه برای او خواستی نصیب تو خواهد شد: "من دعا لأخیه بظهر الغیب نودى من العرش: ولک مأة ألف ضعف مثله". پس شایسته نبود که من صدهزار برابر دعای مستجاب را به‌خاطر یک دعا که برآورده‌شدنش مـعلوم نیست واگذارم1.

1 ـ کافی، ج 2، ص 508 و ج‌4، ص‌465.

استفتا : زکات سکه


قال الاستاذ:

آیا سکه های بهار آزادی و امثال آن مصداق سکه های مسکوک مشمول زکات می باشد؟

جواب: سکه بهار آزادی مشمول زکات نیست.

                                                                                 جوادی آملی 6/آبان/

زگهواره تا گور......


قال الاستاذ: 

اگر کسی اهل حوزه و دانشگاه است تا نفس می‌کشد باید با کتاب باشد
به مقداری که خب استراحت می‌کند و غذا می‌خورد، وقت زاید را صرف بکند، این فیلم را نگاه بکند، آن روزنامه را بخواند، آن مجلس را گوش بدهد، مگر انسان ظرفیتش چقدر است. این آقایانی که بحثهای حوزوی را دیدند مثالی مرحوم آخوند در کفایه و امثال کفایه سایر اصولیین دارند می‌گویند: این درخت بالأخره یک مقدار آب می‌خواهد شما اگر آب شور ریختید دیگر این درخت آب جذب نمی‌کند آن آب شور هم که جذب کرده باعث رشد این درخت نیست؛ کسی تشنه است، حالا آب شور خورده این آب شور آن دستگاهش را پر کرده ولی عطش او را برطرف نکرده که این نه می‌تواند دوباره آب بخورد چون ظرفیت ندارد نه عطشش دفع شده است برای اینکه بیجا پر کرده. این ذهن و مغز هم همین طور است شما با هر فیلم با هر سینما با هر سریال با هر نوشته‌ای این ذهن را پر بکنید از همین حرفهای عادی این دیگر جا برای مطالب علمی نیست. مقدار ضرورتی که لازم است انسان در شرایط و وضع کشور باخبر باشد. اینها را باید حوزوی و دانشگاهی و سایر افراد بدانند.

سیمرغ

قال الاستاذ:

........... این بزرگوار جناب شیخ محمود عطار هنرمندانه کتاب نوشت گفت مرغها شنیدند که یک کوه قافی هست یک سیمرغی سلطان آن کوه قاف است اینها تصمیم گرفتند خب ما هم مرغیم او هم مرغ است پرواز می‌کنیم می‌رویم حضور او و خدمت سیمرغ می‌رویم به کوه قاف می‌رسیم. اعضای این گروه سی مرغ بودند این سی مرغ تصمیم گرفتند که حرکت کنند به اینها گفتند که این فضا نیست این چاه فضایی هم دارد درّه دارد عقبه کئود دارد سقوط‌گاه دارد، پرتگاه دارد این طور نیست که شما پر بکشید بروید کوه قاف بالأخره این وسطها تلفات دارد، گفتند تحمل می‌کنیم. سی‌تا مرغ تصمیم گرفتند که بروند کوه قاف نزد جناب سیمرغ جلسه تشکیل دادند همایش تشکیل دادند ما که همایش تشکیل می‌دهیم کسی قرآن می‌خواند مداحی می‌کند خوانند هم بلبل است، عطار می‌گوید در این محفل در این همایش دستور خوانندگی را به بلبل دادند که او بخواند، بلبل هم چه می‌خواند این می‌گوید بلبل بود، قناری بود و غیره سی‌تا مرغ بودند با آهنگ بلبل شروع می‌شود همه‌شان دعوت به توحید هر کدام از این مرغها هم حرفهای خودشان را می‌زنند پیشنهاد خودشان را می‌دهند نظریه‌پردازی می‌کنند و دسته‌جمعی این سی مرغ حرکت می‌کنند راه طولانی، رسیدن به کوه قاف خیلی سخت، وسطها هم چاله‌ها و چاههای فراوانی، یکی پس از دیگری این سی مرغ می‌میرند، می‌میرند، می‌میرند این سی مرغ می‌میرند سی تا مرغ می‌رسند به کوه قاف به سیمرغ می‌رسند یعنی آن سی‌تا نمیرد سی مرغ نمیرد آن سیمرغ را نمی‌بینند تا کثرت نمیرد آن وحدت را نمی‌بینند وقتی آدم از خودش رهایی شد این «موتوا قبل أن تموتوا» که پیغمبر فرمود قبل از اینکه شما را بیمرانند بمیرید این سی مرغ در سی عقبه در سی چاه می‌میرد یکی پس از دیگری به مقام فنا می‌رسد تا به زیارت آن سیمرغ برسند همه او را می‌بینند اما بعد از مرگ می‌بینند، همه به کوه قاف می‌رسند اما بعد از مرگ می‌رسند بعدها جناب حافظ گفت: «عنقا شکار کس نشود دام باز چین» بعدها جناب حافظ و اینها راه افتادند این حرفها را زدند عنقا همان سیمرغ است. این می‌خواهد بگوید تا کثرت هست دیدِ خدایی نیست تا زید را می‌بینیم، عمرو را می‌بینیم، این را می‌بینیم، آن را می‌بینیم چون همه از دست ما می‌رود دیگر آنچه را که از دست رفتنی است خب آدم چرا به او دل ببندد چون طولی هم نمی‌کشد که همه خاک می‌شویم و همه از خاک برمی‌خیزیم.

(سخنان حضرت استاد در دیدار با استاد فرشچیان)

دور باطل حس و خیال


قال الاستاذ:

در روزی که هنر در حدّ ادبیات بود و هنر از گوش به آغوش به تعبیر حکیم سنایی نیامده اکنون که به جایی رسید که به تعبیر جناب حکیم سنایی و امثال او از علم به عین آمد و از گوش به آغوش باید آ‌ن معارف عقلی را محسوس کرد. هنر آنچه در غرب رایج است به صورت فیلم، به صورت سینما یک دور باطلی است از حس به خیال از خیال به حس، از حس به خیال از خیال به حس، لذا به عقل نمی‌رسد و پایانش هم همین سرگردانی است هیچ هرزگی نشد و نیست که اینها انجام ندهند اما سیر نمی‌شوند چون انسان یک گمشده دیگری دارد. جنگ کردند جنگ جهانی اول، جنگ جهانی دوم میلیونها خون ریختند سیر نشدند خاورمیانه مورد تاخت و تاز آ‌نها بود و هر روز هست سیر نشدند، شرق ما افغانستان و پاکستان کشتار هر روز، غرب ما عراق کشتار هر روز آنها را سیر نکرد، پس نه از نظر جاذبه نه از نظر دافعه چیزی بشر را آرام نمی‌کند مگر ﴿أَلاَ بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ﴾ و آ‌نچه در غرب نیست همین است فیلم هست، تلویزیون هست، سینما هست ولی یک دور باطلی است از حس به خیال از خیال به حس، از خیال به حس از حس به خیال.