در جریان ازدواج مستحضرید که این ازدواج مثل غذا خوردن برای حفظ انسان است انسان هم باید شخصاً بماند هم باید نوعاً محفوظ باشد حفظ شخصِ انسان با غذاست حفظ نوع انسان با نکاح است و هر دو را ذات اقدس الهی به عنوان ضروری مطرح کردند و چون تحمّل این کارها دشوار است یا آسان نیست یک سلسله لذایذی را در هویّت انسان تأمین کرد تا انسان برای رسیدن به آن لذّت تن به این کار بدهد اینها در حقیقت مُزد کار است نه هدف. انسان اگر غذا نخورد میمیرد انسان اگر نکاح نداشته باشد منقرض میشود انسان مثل فرشته نیست که بدون غذا بماند و غذای او ذکر خدا باشد انسان مثل فرشته نیست که نیاز به نکاح نداشته باشد و محفوظ باشد هم به غذا محتاج است برای حفظ شخص هم به نکاح محتاج است برای حفظ نوع چون این کارها دشوار است تأمین غذا و تهیّه غذا سخت است زیرا انسان مثل حیوان نیست که غذای او در سفرهٴ طبیعت حاضر باشد او علفخوار نیست او نیاز به پخت و پَز و دستگاه تغذیه دارد بنابراین این کار دشوار است برای اینکه او این دشواری را تحمّل کند لذّتی در فضای کام او پیدا میشود و همچنین نکاح برای حفظ نسل است این کار ضروری است نظیر مسئلهٴ غذا و چون این کار دشوار است تأمین خانواده, تأمین هزینهٴ آنها, تربیت فرزند مشکل است چند کار را ذات اقدس الهی به عنوان پاداش این کار دشوار قرار داد یکی لذّت نکاح است و یکی محبّت اولاد. این انسان خیال میکند که این لذّت هدف است یا آن محبّت هدف است در حالی که اگر پدر و مادر به کودک علاقه نداشته باشند تمام مشکلات او را تحمّل نمیکنند این مُزد آن کار است انسان خیال میکند که محبّت اولاد چیزی است برای او یک اصل است یا لذّت نکاح برای او اصل است در حالی که این مُزد آن کار است این لذّت غذا خوردن مُزد تحمّل این دشواری است و چون این افراد عادی نمیدانند که این لذّت مُزد آن کار است تا میتوانند میخورند و اکثر بیماریها هم مستحضرید که بیماری گوارشی است حالا این سالها بیماری تصادفی و تصادفات و اینها هم پیدا شده وگرنه هشتاد درصد بیماری در اثر بدخوری و پرخوری است این دین دستور داده تا اشتها به غذا ندارید کنار سفره نروید, یک مقداری مانده که سیر بشوید از کنار سفره برخیزید و هیچ انسانِ پرخوری خوشاستعداد و خوشفهم نخواهد بود این جزء بیانات نورانی حضرت امیر بود که بارها خوانده شد فرمود: «وَ لاَ تَجْتَمِعُ عَزِیمَةٌ وَ وَلِیمَةٌ», «لن تجتمع الفتنة والبطنة» پرخوری با فِتانَت, بَطین بودن با فَتِن بودن جمع نمیشود هیچ آدم پرخوری مُلاّ نخواهد شد هیچ آدم بدخوری هم خردمند نمیشود به مقداری که بدن نیاز دارد آدم باید غذا بخورد. آن که نمیفهمد بشر چرا باید غذا بخورد پرخوری میکند آن که نمیفهمد بشر چرا محتاج به نکاح است دنبال هرزهگی است.
انسانی که می خواهد مظهر خداوند در امامت رحمت و رهبری رأفت شود یا خواهان پیروی پیامبر رحمت باشد و به اسوه بودن عاطفه فتوای علمی و عملی دهد، باید رأفت را که یک مطلب وجدانی و یافتنی است و نه گفتنی و سفارشی، در حیات خویش تجربه نماید. راستی! چه کسی باید محبّت و رحمت و عاطفه را در گوش و جان انسان زمزمه کند؟ در پاسخ باید گفت: جز خانواده که جامعهای کوچک است و تربیت صحیح آن در پرورش مدیران کارآمد اثر بسزایی دارد، هیچ کانونی نمیتواند این مسئولیت بزرگ را بردوش گیرد؛ ازاینرو تکویناً چنین پیشبینی شده است که یک زن به عنوان مظهر مهر و مجلای رأفت، آهنگِ گیرای همنوایی و همآوایی، هماهنگی، انسجام، انثناء، انعطاف و گذشت را با حضور خود گوشنواز و دلپذیر کند. پدر و مادر دو عنصرند که هیچ یک به تنهایی نمی توانند مظهر ربوبیت الهی باشند، لکن از نکاح این دو تا اندازهای یک مظهریت پذیرفتنی پیدا میشود؛ یکی منشأ رحمت و رأفت و دیگری مظهر شدّت و صلابت میگردد و از نکاح و ازدواج این دو گرمی خانواده پدید میآید و در پناه قدرت و شدت پدر و عطوفت و رحمت مادر، کودک تربیت الهی می یابد و خلیفة الله میشود.
رحمت امری ذوقی و چشیدنی است؛ نه گفتنی و شنیدنی و نیز جزو درسهای حوزه و دانشگاه نیست تا انسان با درس خواندن رئوف و مهربان شود؛ بلکه رحمت چشیدنی و هنر و فن است که انسان در چند سال، مخصوصاً هفت سال اول زندگی لحظه به لحظه آن را میچشد. کسی که در دوران نوزادی و کودکی خود طعم گوارای مهر را نچشیده است، در میانسالی پدر و مادر کهنسال خود را در خانه سالمندان اسکان میدهد و از پیامد آن هراسی ندارد. پدر و مادری که کودک خود را از عطوفت و مهر و گرمی خانواده محروم نموده، او را به مهد کودک میسپارند، کودک آن دو نیز در بزرگسالی پدر و مادر خود را به خانه سالمندان میسپرد؛ زیرا با محبت و رأفت تربیت نشده و رحمت در روح او تزریق نشده و از آن تغذیه ننموده و آن را نچشیده است
عاطفه برای کودک به اندازه تغذیه ضروری است؛ چنانکه رأفت برای سالمندان، گذشته از نیاز غذایی آنها، در حدّ یک داروی روحی لازم است و جامعهای که زن را با مرد برابر می شمرد، در حقیقت، سهم عاطفه و رأفت را پایمال میکند و آغاز مهد کودک به فرجام خانه سالمندان می انجامد.
۱- کسی که سفر او بیش از حَضَر(ماندن در وطن) اوست ، نمازش تمام و روزه اش صحیح است.
۲-کسی که حَضَر(ماندن در وطن) او بیش از سفرش است ،( یعنی چهار روز هفته در وطن است) نمازش{در سفر} قصر است و نمی تواند صائم (روزه دار )باشد .
می توان با چهار چیز برای زوال دولت (ها) استدلال نمود.
1- سوءتدبیر وضعف مدیریت.
2- تبذیر ناروا و هزینه های زیانبار اقتصادی.
3- ازتجارب سودمند عبرت نگرفتن.
۴- به جای جبران گذشته مکررا عذر خواهی نمودن.
هویت دینی وشناسنامه اسلامی هرکسی با معرفت ومحبت او به قرآن وعترت طاهرین(علیهم السلام) تدوین می شود. قرآن حکیم خردورزان را به فرزندی حضرت ابراهیم خلیل(علیه السلام) فراخواند:{... مله ابیکم ابراهیم } (سوره حج آیه78) وحضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله)نیز جامعه اسلامی را به فرزندی خود وحضرت علی ابن ابی طالب (علیه السلام) دعوت نمود: « انا وعلی ابوا هذه الائمه » بنابراین ، خردمندان دین باور، فرزندان صالح ومعنوی رهبران معصوم اند و چنین فرزندان خرد ورزی ، وارث فضیلت به جا مانده از مورثان معصوم خوداند واگر شعار رسمی پیروان اهل بیت عصمت در مراسم سوگ و ماتم سالار شهیدان حضرت حسین بن علی (علیه السلام) این است : «...وجعلنا وایاکم من الطالبین بثاره » برای آن خواهدبود که شیعیان ناب ،آزادیخواهان اصیل واستقلال طلبان الهی ، فرزندان معنوی سید شهدایند وخون بهای خون پدرمعنوی خود را در مبارزه پیگیر در برابر هر جور وطغیان می دانند ودر این مسیر از بذل نفس ونفیس دریغ نمی کنند همان طورکه خردمندان متدین فرزندان معنوی امامان معصوم اند ، جاهلان متمرد نیز وارثان ائمه کفروطغوایند. پیکار با آنان میراث فخر آور قائدان قیام به حق است ، زیرا مستکبران نه تنها ایمان ندارند ، بلکه فاقد اَیمان اند وکسی که یمین ، تعهد، قطعنامه، توافق وبالاخره هیچ قرار دادی را محترم نمی شمرد قابل زندگی مشترک نخواهد بود لذا قرآن کریم سِرّ لزوم جهاد با مستعمران مستکبر ومستبدان مستحمر را فقدان اَیمان می داند نه نبودن اِیمان : { (فقاتلوا ائمه الکفر انهم لا ایمان لهم) (سوره توبه آیه12)}.
در جنگ عقل ونفس، راه پیروزی عقل بر نفس «فکر»، «ذکر»و «شکر»و راه پیروزی نفس بر عقل «مکر»،«ذهول»و«کفران نعمت است» و شیوه تهاجم نفس بر عقل این است که ابتدا وی را وسوسه می کند: {(ولقد خلقنا الانسان ونعلم ما توسوس به نفسه)سوره ق آیه16} وسپس باطل را آراسته، در چشم انسان زیبا جلوه می دهد:{(بل سولت لکم انفسکم امرا)سوره یوسف آیات 18و83} تا آن جا که انسان فریفته نفس، سیئات خو را حسنات می پندارد:{(وهم یحسبون انهم یحسنون صنعا)سوره کهف آیه 104}.
در جنگ درون که راه «فرار»و«سازش» بسته است، نتیجه درگیری و جهاد اکبر، یا پیروزی است یا اسارت یا شهادت، واز این رو نتیجه جهاد اکبر دراولیای خدا پیروزی عقل است؛ ودر کافران، منافقان ومومنان فاسق، اسارت عقل؛ ودر مومنان متوسط عادل ، شهادت عقل؛ یعنی، انسان مومن متوسط تا آخر عمر در معرکه جهاد اکبر بین زد وخورد به سر می برد، نه اسیر می شود ونه امیر ودر همین حال می میرد. چنین مرگی در جهاد اکبر که نه به نحو اسارت است ونه به نحو امارت، به نحو شهادت خواهد بود، وشاید برخی از تعبیر های روایی که مرگ مومن در بستر را شهادت می داند ناظر به همین معنا باشد. منهال قصاب به امام صادق(علیه السلام) عرض کرد: برای من دعا کنید تا خداوند شهادت را روزی من کند. امام صادق (علیه السلام) فرمود:«ان المومن شهید»، آنگاه آیه{(والذین آمنوا بالله ورسله اولئک هم الصدیقون والشهداء عند ربهم) سوره حدید آیه 19}را تلاوت فرمود. غنیمت جنگ بیرونی وظاهری، سلاح ومال است و غنیمت جنگ درونی وباطنی برای رزمنده پیروز، اسارات شیطان وابزار اغوای او، یعنی نفس اماره است وشیطان اسیر عقل، دیگر توان اغوا ندارد.