به یاد استاد

به یاد استاد

علامه ذوفنون حکیم متاله جوادی آملی
به یاد استاد

به یاد استاد

علامه ذوفنون حکیم متاله جوادی آملی

چرا همه خطابهای قرآنی مردانه است؟

قال الاستاذ:


در فرهنگ محاوره، کلمه مردم به مردان اختصاص ندارد؛ گاه از کلمه مردان، گاه زنان و گاه از کلمه مردم استفاده می‏کنند. مردم به معنی همه افراد جامعه، اعم از زن و مرد است. اگر از کلمه مردان استفاده شود، در مقابل زنان قرار دارد و اگر کلمه زنان به کار رود، در مقابل مردان است.

در همه جای جهان به محاوره چنین می‏گویند: مردم انقلاب کردند؛ مردم مبارزه کردند و...، پس وقتی از کلمه مردم استفاده می‏شود، به مردان اختصاص ندارد. قرآن کریم هم سه‏گونه سخن می‏گوید: گاهی خطاب با عموم جامعه است و از عبارت «الّذین» و «المؤمنون» استفاده می‏کند؛ گاهی با کلمه «رجال» وظیفه اختصاصی مردها را ذکر می‏کند؛ گاهی هم با عبارت «نساء»، وظیفه اختصاصی زنها را بیان می‏کند.

فرهنگ محاوره فرهنگ مردم است؛ نه مردان. قرآن کریم نیز بر همین اساس سخن می‏گوید و مریمٍّ و آسیه را نمونه «مردم خوب» معرفی می‏کند: ﴿وضَرَب اللّهُ مثلاً للّذین ءامنوا امْرأةَ فِرعَون﴾.[1] زن نوح و لوط را هم نمونه «مردم بد» می‏خواند: ﴿ضَرَب اللّهُ مثلاً للّذین کَفَرُوا امْرأةَ نوحٍ وَ امْرأةَ لُوطٍ﴾.[2]

ائمه(علیهم‌السلام) نمونه مردم خوب هستند و همه افراد جامعه، زن و مرد، باید به آنها اقتدا کنند. حضرت فاطمه(سلام اللّه علیها) نیز نمونه مردم خوب است؛ نه نمونه زنان خوب. خداوند در آیه پیش گفته، زن فرعون و مریم(علیهما‌السلام) را نمونه زنان خوب معرفی نکرد، بلکه فرمود: «مریم و آسیه نمونه «مردم خوب» هستند».

حاصل آنکه انسان خوب (زن یا مرد) الگوی انسانهای دیگر است. خداوند در سوره مبارکه نحل می‏فرماید: ﴿مَنْ عَمِلَ صالحاً من‏ذکرٍ أو اُنثی و هوَ مؤمنٌ فلنحیینّهُ حیوةً طیّبة﴾[3]؛ ما به هر کس، زن یا مرد که با عقیده سالم، کارهای صالح انجام داد، حیات طیبه عطا می‏کنیم.

در آیات پایانی سوره آل عمران آمده است: ﴿فاستجاب لهم ربّهم اَنّی لا اُضیعُ عملَ عاملٍ منکم من ذکرٍ اَو اُنثی بعضکم من‏بعض﴾[4]؛ اگر کسی، زن یا مرد، مؤمن باشد و عمل صالح انجام دهد، اجر او را ضایع نمی‏کنیم. در سوره مبارکه احزاب نیز مردان و زنان را کنار هم ذکر می‏کند؛ ﴿اِنّ المُسلمینَ و المُسلماتِ و المؤمنینَ و المؤمناتِ و القانتینَ و القانتات... ﴾[5]، بنابراین، خطابهای قرآنی مردانه نیست، بلکه با مردم است.

[1]  ـ سوره تحریم، آیه 11.

[2]  ـ سوره تحریم، آیه 10.

[3]  ـ سوره نحل، آیه 97.

[4]  ـ سوره آل‏عمران، آیه 195.

[5]  ـ سوره احزاب، آیه 35.

تاله

اسلام با تمیم علوم انسانی مهمترین ره توشه را به جوامع بشری اهدا کرد. اسلام انسان را به عنوان حی متاله می داند و نه حیوان ناطق و نیز حیات او را در تاله او خلاصه میکندوغیر موحد را از حیات ملکوتی محروم میداند.

استفتا خمس ودیعه حج

صفحه نخست به یاد استاد

بنده امسال به حج تمتع مشرف می شوم . به این منظور حدود سه سال پیش ثبت نام کرده و مبلغ یک میلیون تومان  به حساب سازمان حج وزیارت واریز کردم ؛ با توجه به اینکه هیچ گونه اختیاری وجود نداشته ملزم به مقررات دولت بو ده ام ؛ آیا به پول واریز شده خمس تعلق میگیرد؟


پاسخ : اگر از در آمد همان سال بود نه پس انداز قبلی  خمس ندارد .                                    (استفتائات صفحه۷۲)

دنیای کاذب دنیای صادق

چلّه‌گیری به معنای جدا شدن از جامعه نیست ، جدا شدن از دنیا است نه از خلق دنیا  ، در متن مردم بودن  ، مردمی بودن ،  برای مردم کار کردن ، دنیا نیست ،  آخرت است.  از دنیا فاصله گرفتن چلّه‌گیری است نه از خلق خدا نه از مردم. اربعین‌گیری از بهترین راههای دریافت فیوضات است که "مَن أخلص لله أربعین صباحا تنفجر ینابیع الحکمة مِن قلبه علی لسانه" اگر سخن می‌گوید از چشمه جوشان دل خودش حرف می‌زند اگر دست به قلم می‌کند چیز می‌نویسد از چشمه جوشان قلب خودش حرف می‌زند این راه برای همه است منتها غذای پاک و حلال, حرف پاک, نگاه پاک, قیام و قعود پاک و مانند آن.

استفتا حکم مال پیدا شده (لقطه)

صفحه نخست به یاد استاد


اگر کسی مالی را پیدا کند که : الف) قیمت آن کمتر از یک درهم است؛ب) قیمیت یک درهم یا بیش از یک درهم است؛ آیا می تواند آن ها را تصاحب کند؟

قال الاستاذ:

1.اگر لقطه، کمتر از یک درهم  باشد می‏تواند با قصد تملک بر دارد.

2.اگر لقطه، یک درهم یا بیش از یک درهم باشد با احتمال پیدا شدن صاحبش، باید یک سال تعریف کند و در صورتی که از پیدا شدن صاحبش مایوس باشد، از طرف صاحبش صدقه بدهد.

{ یک درهم که تقریبا برابر با نصف مثقال نقره است، در این تاریخ (مهر ماه/1378)برابر با حدود هزار تومان است.

                                                                                               جوادی آملی۸۷/۹/۱

‎حیات حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداء

قال الاستاذ:


اولاً حیات طولانی امام زمان(علیه السّلام) بر خلاف عادت است نه بر خلاف علّیت. ‏یعنی به طور عادی کسی نمی‌تواند هزار یا ده هزار سال زندگی کند اما به صورت غیر ‏عادی (خرق عادت) این کار ممکن است‎.‎ ثانیاً اگر بدانیم انسان چیست و بدنش را چه کسی اداره می‌کند، این سؤال اصلاً برای ‏ما مطرح نیست. برای عرفا و حکمای بزرگ چنین سؤال‌هایی اصلاً مطرح نیست‎.‎

بنده یک وقتی به داندانپزشک محترمی مراجعه کردم، او می‌گفت بعضی‌ها هستند که ‏دندان‌هایشان صد سال دوام دارد و نمی‌پوسد؛ ولی اگر فولاد صد سال شب و روز کار ‏بکند فرسوده می‌شود. چون فولاد و آهن اگر فرسوده شد دیگر جایگزین نمی‌شود اما ‏دندان هر روز عوض می‌شود، مرتب سلول‌های جدید جای سلول‌های مرده و قدیمی را ‏می‌گیرند. با این توضیح اگر تمام ذرات بدن در حرکت و تعویض هستند و روح آدمی ‏حرکات تمام این ذرات را دقیقاً تحت کنترل دارد در این صورت اگر روح انسان کاملی، بر ‏خلاف عادت (نظم عادی) بهترین سلول‌های را جایگزین کند، و دقیق‌ترین کنترل‌ها را روی ‏قسمت‌های مختلف بدن داشته باشد، یک انسان کامل می‌تواند حتی میلیون‌ها سال ‏نیز زنده بماند (و این مطلبی است که علم پزشکی امروز به اثبات رسانده است).‏ این مثلی که مُلای رومی ذکر می‌کند که اگر شما روز یا شب در کنار نهر روانی که آب ‏آن خیلی آرام در حرکت است بنشینید و تصویر خورشید یا ماه در این جوی آب بیفتد و ‏مانند آینه‌ای باشد که شما تصویر خود را در آن می‌بینید صدها عکس می‌آید و می‌رود و ‏شما خیال می‌کنید ساعت‌ها با عکس خود روبرو بوده‌اید در حالی که آینه‌ها و ‏عکس‌های متعدد در هر لحظه آمدند و رفتند‎.‎

شد مبدل آب این جو چند بار ‎                    ‎عکس ماه و عکس اختر بر قرار

همین بزرگوار در جای دیگر می‌گوید‎:‎ ای برادر تو همان اندیشه‌ای ‎ ‎ما بقی خود استخوان و ریشه‌ای بنابراین اگر کسی روح و سلطه آن را بر بدن خود بشناسد، سَیَلان و حرکات و تعویض ‏ذرات بدن را تحت کنترل روح بداند و قدری با حکمت و عرفان آشنا شود، اصلاً این اشکال ‏که چطور یک انسان می‌تواند یک میلیون سال، دو میلیون سال یا بیشتر بماند برایش ‏مطرح نیست. اگر روح پیوندش با خالق جهان هستی به حدی بود که قدرت خاصی ما ‏فوق قدرت افراد عادی پیدا کرد می‌تواند همان طوری که بدن خود را می‌گرداند، خارج از ‏بدن خود را هم اداره کند. زیرا خارج از روح او حکم بدن او را دارد.‏

وجود مبارک حضرت امیر‌(سلام اللّه علیه) در نهج البلاغه ضمن روایتی نورانی در خطبه ‏قاصعه می‌فرماید من در حضور پیامبر اکرم علیه آلاف التحیة والثناء ایستاده بودم، ‏مشرکین حجاز به پیامبر‌اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) گفتند اگر تو پیغمبر هستی ‏یک معجزه حسّی بیاور تا تو را بپذیریم. فرمود چه کنم؟ گفتند: دستور بده نیمی از ‏درختی که روبروی توست از نیمه دیگر جدا شود و به حضور تو بیاید. حضرت فرمود اگر ‏این کار را انجام دادم ایمان می‌آورید؟ گفتند: بلی. حضرت علی(علیه السّلام) در ادامه ‏می‌گوید: من دیدم این درخت دو نیم شد، نیمی از آن در جای خود ایستاد و نیم دیگر ‏حرکت کرد و جلو آمد بطوری که شاخه‌هایش روی دوش ما قرار گرفت. مشرکین گفتند: ‏دستور بده نیمه دیگر آن هم از جای خود حرکت کند و نزد تو بیاید. پیامبر اکرم‌(صلی الله ‏علیه و آله و سلم) این کار را هم انجام دادند. بعد گفتند: دستور بده این دو نیمه درخت ‏به هم متصل شود و سرجای اول برگردد با وجود این، مشرکین باز ایمان نیاوردند.

 ‏کرامات همه محال عادی هستند، نه محال عقلی محال عقلی کرامت بردار نیست مثل ‏‏5=2×2 این شدنی نیست، اعجاز بردار هم نیست. به هر حال حیات حضرت ولی ‏عصر(عجل‌اللّه تعالی فرجه الشریف) محال عادی است نه محال عقلی.‏

نشانه تاثیر وسوسه

ابلیس دشمنی بیرونی است و تا پایگاهی در درون نداشته باشد، نمی‏تواند به انسان ضربه بزند. کار شیطان صدور سم به درون انسان است. اگر کسی که می‏خواهد دیگری را با سم از پای درآورد، آن را در جیب شخص بگذارد، تأثیری در وی ندارد یا اگر سم را به او بخوراند و او بالا بیاورد، باز هم اثری ندارد. دستگاه گوارش باید سم را بپذیرد و آن را جذب کند تا پس از ورود به خون، اثر زیانبار خود را به جای بگذارد.

وسوسه‏ ها نیز چنین است: هوا، هوس و شهوترانی‏های گوناگون که رقیق‏ترین و سبک‏ترین آن در جوانها و سنگین‏ترین آن در سالمندان، به صورت حب جاه و مقام مشاهده می‏شود، نشانه تأثیر سم است.

واپسین عقبه‏ای که بزرگان سیر و سلوک از آن نجات می‏یابند، «مقام خواهی» یا همین بازیهایی است که بسیاری به آن گرفتارند. اگر کسی از تعاریف و القابی که به او می‏دهند، لذت ببرد، معلوم می‏شود که سم در او اثر کرده است . وجود مبارک امیرمؤمنان(علیه‌السلام) در عهدنامه مالک اشتر فرمود: شیطان همواره در پی حمله است: وقتی کسی از تو تعریف می‏کند، باید مواظب باشی، چون در خط مقدم آتش شیطان قرار گرفته‏ای.[1]

کسی که با آبروی مسلمانی معامله می‏کند، از درون آتش می‏گیرد؛ نه از بیرون. این شخص دیگر شبها خواب ندارد. هرچه قرص خواب بخورد، باز هم به خواب نمی‏رود. هرچه بستر نرم فراهم کند، باز هم خواب ندارد. زمانی انسان بر تشک نرم می‏خوابد، و زمانی این تشک پر از تیغ است. انسان بر روی این تشک به هر طرف بغلتد، تیغ می‏خورد. تیغی که از درون انسان بر می‏خیزد، با قرص خواب برطرف نمی‏شود.

چه آساید به هر پهلو که گردد *********** کسی کز خار سازد او نهالین[2]

1 ـ «إیاک و الإعجاب بنفسک و الثقة بما یعجبک منها و حُبّ الاطراء فإن ذلک من‏أوثق فرص الشیطان»؛ نهج البلاغه، نامه 53.

2  ـ دیوان شمس، ص 707، ش 1898.

ارزش زن

قال الاستاذ:

 ارزش زن به عنوان هویت دینى وقتى روشن مى‏شود که گوشه‏اى از اسرار نکاح و رموز ازدواج از ‏زبانِ صاحبِ وحى بازگو شود تا معلوم گردد که زن نه تنها ملعبه مرد نیست و نه تنها وابسته ‏نمى‏باشد و نه تنها ابزار نیست بلکه چون بنیان مرصوصى است که مرد را از پرتگاه دوزخ مى‏رهاند و ‏از انحراف نجات مى‏دهد و باهم از خطر تیرگى و تاریکى آسوده مى‏شوند و هماهنگِ هم راهِ فلاح و ‏صلاح و نجاح را طىّ مى‏کنند و از طلاح و تباه و تبار مى‏رهند‎.‎ ‎ ‎رسول اکرم حضرت محمد بن عبداللَّه صلى الله علیه وآله چنین مى‏فرماید‎:‎ ‎ »‎مَنْ‎ ‎تزوّج أحرز نصف دینه»‏ ‎ ‎یعنى مردى که با زن ازدواج نماید و زنى که با مرد عقدِ زناشویى ببندد هرکدام نصف دین خود را ‏حفظ نموده‏اند.

یعنى هویّتِ مرد براى زن در نکاح ونیز هویتِ زن براى مرد در ازدواج یک هویت دینى ‏است نه غریزى و آمیزش حیوانى که در هر نر و ماده‏اى یافت مى‏شود، و باز پیامبر گرامى اسلام ‏صلى الله علیه وآله مى‏فرماید‎:‎ ‎ »‎ما من شابٍّ تزوّج فى حداثة سنّه الّا عجّ شیطانه، یا ویله عَصَمَ منّى ثُلْثَى دینه فلیتّقِ اللَّهَ ‏العبدُ فى الثلث الآخر»‏ ‎ ‎یعنى هیچ جوانى نیست که در عنفوانِ جوانى ازدواج نماید مگر‎ ‎آن که شیطانِ مراقب وى ناله بر ‏مى‏آورد که «او دو سوم دین خود را از من حفظ نموده است»، بنده خدا بعد از ازدواج باید درباره یک ‏سومِ دیگرِ دین خود پرهیزکار باشد. در اینحال مرد یا زن جوان که پیوند زندگى مشترک را مى‏بندند با ‏این عمل بخشِ مهمّ دینِ خود را حفظ مى‏نمایند. چنین نگرش ملکوتى به زن و نگاه الهى به ازدواج و ‏بینش آسمانى به تشکیل کانونِ مشترک زناشویى هرگز مرد را وابسته یا آزاد نمى‏بیند و زن را نیز از ‏نگاه وابستگى و ابزارى مصون مى‏داند‎