در دالان ورودی جهنم فرشتگان استدلال می کنند که «أَلَمْ یَأْتِکُمْ نَذِیرٌ؛ آیا برای شما انذار کننده ای نیامد»، مگر انبیا و ائمه و روحانیون نیامدند به شما بگویند نمازی هست و روزه ای هست؟ نذیر اختصاصی به پیغمبر ندارد، مگر آن زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله درِ خانه همه می رفت؟ این کار شدنی نیست، علما می رفتند و حرف های آن حضرت را به مردم می رساندند، به مردم گفته می شود مگر شما روحانی و امام جماعت نداشتید؟ مگر واعظ نداشتید؟ هر کسی که حرف آن حضرت را به مردم برساند مثل سفیران هدایت، طرح هجرت، روحانیت در ایام تبلیغ و عزاداری سید الشهدا سلام الله علیه، همین است، اینها که معاذالله حرف های خودشان را نمی زنند، حرف های خدا و پیغمبر است، این حجت بالغه الهی است، اگر کسی پای منبر بنشیند و حرفهای انبیا را به وسیله علما بشنود، در آخرت حرفی برای گفتن ندارد و اینکه گفته شد علما وارثان انبیا هستند، بخشی از آن به همین معنی برمی گردد.
قال الاستاذ: {در جریان نبوت حضرت موسی (ع) } : حضرت موسی(ع) به خدا عرض کرد چند مشکل دارم، سابقه قتل دارم، با اژدها نمی شود مردم را هدایت کرد، اژدها مردم را ساکت می کند ولی ساکن نمی کند، من حرف های خوب می زنم ولی خوب حرف نمی زنم برادرم هارون از من فصیح تر است، تا کی جامعه را با ترس اداره کنم، برای اثر در جامعه باید حرف های عالمانه بزنم به گونه ای که آنها خسته نشوند، این هنر و گفتار سخن و نظم و نثر خوب است که می تواند جامعه را ساکن و ساکت کرده و خوب اداره کند، خدای متعال هم این مشکلات را برای او حل کرد.
قال الاستاذ: این وضع که در دنیا هست به هر صورتی که باشد می گذرد،آن هم با وعده های خدای متعال، فرمود من جهان را بدون سختی نیافریدم «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی کَبَدٍ»، اما این طور نیست که یک قدری صبر کنید و بعد از سختی آسانی هست، این طور نیست، معنای صبر این نیست که بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر بار دگر روزگار چون شکر آید، چون قرآن نفرمود «بعد العسر یسری»، فرمود «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا»، صبرکن و بگرد و پیدا کن، در درون هر مشکلی آسانی هست نه بعد از دشواری، نفرمود بعد از تحریم تحلیل هست یا بعد از فشار نوبت آسایش است، خیال می کنیم که صبر یعنی اینکه باید دوران سختی بگذرد.
قال الاستاذ: سنت حسنه این است که شخص اجتهاد کند و ببیند جامعه به چه چیزی نیاز دارد، چه طور جامعه را اداره کنیم که از فقر و گرانی نجات پیدا کنیم، نیاز به یک مدیریت، تدبیر، عقل و درایت صحیح است که با یک سنت صحیح بدانیم کشور را به سمت کشاورزی ببریم یا صنعت، با داشتن همه نعم الهی چرا گرانی و فقر هست؟ اگر کسی یک درایت و مدیریتی داشت و منش و روش خوبی ایجاد کرد، مجتهد اقتصادی بود و سنت خوبی را در جامعه طرح کرد و جامعه را به آن سمت کشاند شامل «من سنّ سنة حسنة فله أجر من عمل بها» می شود، نمونه خیلی ضعیف و غیر علمی و امر عادی همین درختکاری است که در روز سیزده انجام می شود، یا سنت گذاری که از حرم تا حرم درخت بکاریم، اینها کارهای عادی و غیر علمی است اما سنت خوبی است که ما هر سال در یک روز جمع شویم و درخت بکاریم اما آن که دین ترغیب کرده مدیریت صحیح جامعه است که جامعه را به سمتی ببرد که با داشتن همه امکانات این فقر و گرانی نباشد.
یک مجتهد اقتصادی می خواهد که کشور را از فقر برهاند تا اگر بیگانه ای درِ کشورها را بست و تحریم کرد خودکفا باشیم و دیگر علوفه وارد نکنیم، با اینکه با داشتن دریا و جنگل و منابع و هوای ملایم در بخش وسیعی از ایران زمین، کشور می تواند علوفه و دامداری و شیر خود را تأمین کند، این مجتهد اقتصادی و سیاسی و اجتماعی غیر از مجتهد فقه و اصول است.
قال الاستاذ: خداوند قدر مشترک هدایت «هُدیً لِلناس» را به همه عطا کرده است، چه درباره کتاب های تشریع و چه درباره کتاب های تکوین، «وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا، فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» را به همه داد، قرآن را هم که «هُدیً لِلنّاس» و «ذِکری لِلبَشَر» و «نَذیرا لِلعالَمین» است برای همه قرار داد، این هدایت ابتدایی و تکوینی و تشریعی است که خدای سبحان نسبت به همه اعمال کرده است، اما اگر کسی «وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا» با داشتن همه این راه های هدایت کج راهه و بیراهه برود و راه دیگران را هم ببندد، خدای سبحان مدتها به او مهلت می دهد، دعوت می کند، راه توبه و انابه و بازگشت را باز می گذارد بلکه برگردد.
قال الاستاذ: .... مشکل فرعون و امثال او و متفرعن های کنونی این است که نازل ترین درجه علم را دارا هستند که از آن پایین تر دانشی نیست و آن معرفت حسی و تجربی است که کف سواد است، کسی که سرمایه شناخت او حس و تجربه حسی است نازل ترین سرمایه معرفتی را دارا است، بعد از این معرفت نیمه تجربی است، بعد ریاضی محض و بالاتر از او تجریدی (که کاری با تجربه و حس ندارد و برهان محض است) و در فلسفه و کلام است، بالاتر از آن تجریدی ناب که در عرفان نظری است و بالاتر از آن معرفت شهودی است که دارای درجاتی است و قله معرفت شهودی برای انبیا علیهم السلام است، بنابراین از معرفت حسی و تجربی پایین تر نداریم و اینها گرفتار این حد از معرفت بودند، فرعون می گفت من اگر بخواهم ببینم موسی سلام الله علیه، الهی دارد یا نه باید برج و رصدخانه درست و فحص کنم ببینم می شود خدای او را پیدا کرد یا نه.
همین گروه وقتی می گویند عقلانیت، مدرن و پست مدرن، عقلی حرف می زنند ولی حسی فکر می کنند، وقتی می گویند این مطلب عقلی و معقول است و باید روی عقلانیت زندگی کرد یعنی روی حس و تجربه، کسی که انسان را تا مرگ خلاصه می داند و بعد از مرگ هیچ چیزی را نمی پذیرد، کسی که خدا، فرشته ها، وحی، نبوت، عصمت و ولایت را قبول ندارد، هر چه را که بگوید عقلی، عقلی حرف می زند و حسی فکر می کند، (حساسٌ متحرکٌ بالارادة) همین، مشکل اکثریت استکبار یا متفکران مستکبرانه جهان این است، این که قرآن کریم جریان موسای کلیم را مکرر ذکر کرده برای این است که موسی و فرعون الان در عصر ما هستند، آنچه که در عصر فعلی هست و در بسیاری از اعصار بود همین جریان تفکر حسی فرعون است.
تفکیک دین از سیاست از دیرزمان بوده است، یک پرستش عبادتی و زاری و نیایش برای بت ها بود که خود فرعون هم داشت، اما قانونی که کشور را اداره می کند همان دین مردم است، اگر قیام و قعود و معاملات و عقود مردم بر اساس یک اندیشه باشد همین دین خواهد بود، فرعون می گفت کارها و معاملات، روابط خانوادگی، محلی، منطقه ای و بین المللی شما با اندیشه من تنظیم شود، این که گفت «إنی أخاف أن یبدل دینکم أو یظهر فی الأرض الفساد» همین است، فرعون می گفت اله مردم مصر من هستم و این برج سازی برای تفحص درباره اله موسی علیه السلام است، اما اینکه رفت بالای برج و تیر زد و امثال آن افسانه است و اینکه قصر و برجی بسازد که بالای آن برای فحص برود، این همه جبال شاهق هست و کسی که بخواهد به مکان مرتفعی برود نیازی به برج ندارد و می تواند روی قله ها جستجو کند، بنابراین ظاهر قضیه همان رصدخانه سازی است که در سوره مبارکه غافر که همان مؤمن است در آیات 36 و 37 به آن اشاره شده است، می فرماید «و قال فرعون یا هامان ابن لی صرحا لعلّی ابلغ الاسباب اسباب السماوات فاطلع الی إله موسی و إنی لأظنه من الکاذبین».
اینها دارای پایین ترین درجه علم هستند و اگر کسی بخواهد اینها را هدایت کند باید اول یک معرفت شناسی و روش متقنی ارائه کند تا بفهمند این معرفتی که دارند کف دانش است و پس از آن نیمه تجربی، بعد تجریدی و عقلی و سپس شهودی است، حال چه به معرفت شهودی برسید یا نه؛ معیار احتجاج باید مسائل عقلی باشد.
اگر هر روز این را بگوییم باز جا دارد چون هم محل ابتلای علمی ما است و هم محل ابتلای عملی ما و هم غده سرطانی همه ما است، سرّش این است که آن کسی که می فهمد یک چیزی است و آن کسی که تصمیم می گیرد و انجام می دهد و اجرا می کند چیز دیگری است، ما در دستگاه بدن مان یک سلسله اموری داریم که متولیان اندیشه اند مثل چشم و گوش و یک سلسله اعضا و جوارحی است که متولی حرکت و کار است مثل دست و پا و از این جهت ما چهار گروهیم، بعضی مبادی ادراکی شان تام است یعنی چشم و گوش و دست و پایشان سالم است، اینها کسانی هستند که وقتی مار و عقرب را دیدند فرار می کنند، یک گروه دیگری هم هستند که چشم و گوششان سالم است و مار و عقرب را می بینند ولی دستشان بسته و پایشان فلج است و نمی توانند فرار کنند، اگر او نیش خورد و کسی به او اعتراض کرد که مگر مار و عقرب را ندیدی، به این اعتراض کننده نقد وارد است که مگر چشم و گوش فرار می کند، فرار با دست و پا است که فلج است، آیه و روایت خواندن که مگر نمیدانستی، مگر ندیدی، فایده ندارد.