به یاد استاد

به یاد استاد

علامه ذوفنون حکیم متاله جوادی آملی
به یاد استاد

به یاد استاد

علامه ذوفنون حکیم متاله جوادی آملی

مگر انبیا و ائمه و روحانیون نیامدند؟!

قال الاستاذ : قرآن عقل را حجت می داند و روی احتجاج عقلی خیلی تکیه می کند، خداوند فرمود ما انبیا را فرستادیم و هر از چندگاهی تجدید می کنیم تا مردم در قیامت علیه خدا استدلال نکنند که خدایا ما نمی دانستیم بعد از مرگ چنین جایی هست و تو که می دانستی ما بعد از مردن نابود نمی شویم و حساب و کتاب و سؤال و جوابی هست، چرا راهنما نفرستادی؟ این استدلال عقلی است و خدا روی این استدلال صحه گذاشته و فرمود ما انبیا را فرستادیم و هر از چندگاهی تجدید کردیم [یعنی بعد از هر پیامبر، پیامبر دیگری فرستادیم] تا در قیامت علیه ما استدلال نکنند، خداوند در سوره نساء آیه 165 می فرماید «رُّسُلًا مُّبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّـهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ»، گرچه «بعد» ظرف است و ظرف مفهوم ندارد ولی ظرفی که در مقام تهدید باشد مفهوم دارد و اینجا هم دارای مفهوم است یعنی بعد از رسل دیگر حجتی نیست و حجت الهی تمام است، در سوره مبارکه مائده هم می فرماید «یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِّنَ الرُّسُلِ أَن تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِن بَشِیرٍ وَلَا نَذِیرٍ فَقَدْ جَاءَکُم بَشِیرٌ وَنَذِیرٌ وَاللَّـهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ».

   در دالان ورودی جهنم فرشتگان استدلال می کنند که «أَلَمْ یَأْتِکُمْ نَذِیرٌ؛ آیا برای شما انذار کننده ای نیامد»، مگر انبیا و ائمه و روحانیون نیامدند به شما بگویند نمازی هست و روزه ای هست؟ نذیر اختصاصی به پیغمبر ندارد، مگر آن زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله درِ خانه همه می رفت؟ این کار شدنی نیست، علما می رفتند و حرف های آن حضرت را به مردم می رساندند، به مردم گفته می شود مگر شما روحانی و امام جماعت نداشتید؟ مگر واعظ نداشتید؟ هر کسی که حرف آن حضرت را به مردم برساند مثل سفیران هدایت، طرح هجرت، روحانیت در ایام تبلیغ و عزاداری سید الشهدا سلام الله علیه، همین است، اینها که معاذالله حرف های خودشان را نمی زنند، حرف های خدا و پیغمبر است، این حجت بالغه الهی است، اگر کسی پای منبر بنشیند و حرفهای انبیا را به وسیله علما بشنود، در آخرت حرفی برای گفتن ندارد و اینکه گفته شد علما وارثان انبیا هستند، بخشی از آن به همین معنی برمی گردد.

تا کی جامعه با ترس اداره می شود؟!

قال الاستاذ: {در جریان نبوت حضرت موسی (ع) }  :   حضرت موسی(ع) به خدا عرض کرد  چند مشکل دارم، سابقه قتل دارم، با اژدها نمی شود مردم را هدایت کرد، اژدها مردم را ساکت می کند ولی ساکن نمی کند، من حرف های خوب می زنم ولی خوب حرف نمی زنم برادرم هارون از من فصیح تر است، تا کی جامعه را با ترس اداره کنم، برای اثر در جامعه باید حرف های عالمانه بزنم به گونه ای که آنها خسته نشوند، این هنر و گفتار سخن و نظم و نثر خوب است که می تواند جامعه را ساکن و ساکت کرده و خوب اداره کند، خدای متعال هم این مشکلات را برای او حل کرد.

حضرت عرض می کند این طور نیست که نتوانم سخن بگویم، اصل فصاحت را دارایم اما کسی که بخواهد مسیر فکر یک کشوری را عوض کند یک ادبیات شفاف و روشن و هنر خوبی می خواهد، هنر گفتاری و نوشتاری و مانند آن، «فَأَرْسِلْهُمَعِی ردْءًا یصَدِّقُنِی»، کمک من باشد، تصدیقم کند، حرف های مرا به جامعه منتقل کند حرف های جامعه را به من منتقل کند، اگر مناظره، مباحثه، همایش و سخنرانی است حضور پیدا کند چون قدرت بیان او خوب است و همه جانبه از من افصح است.

چه کسی گل میزند؟!

قال الاستاذ:  «و إذا سمعوا اللغو أعرضوا عنه و قالوا لنا أعمالنا و لکم أعمالکم سلام علیکم لانبتغی الجاهلین» ، قرآن کریم از بزرگانی که تلخ‌رفتاری دیگران را با خوبی پاسخ می‌دهند به نیکی یاد می‌کند، یک وقت انسان عمدا به طرف لغو نمی‌رود، دهانش باز نیست که هرچه را بگوید، اما گاهی لغو به طرف او می‌رود و او را سرگرم می‌کند، لهو و بازی هم اینچنین است، برخی به طرف لعب و لهو نمی‌روند ولی گاهی لهو و لعب به طرف آن‌ها می‌رود و آنان را سرگرم می‌کند، مردان الهی و موحدان ناب نه به طرف لغو می‌روند و نه لغو به طرف آن‌ها می آید؛ نه به طرف لعب و لهو می‌روند و نه لعب و لهو قدرت دارد که به سمت آنان بیاید.
....... کسی کسب حلال کند برای تأمین رزق خود که می‌شود کوثر، نه تکاثر، آن تجارتی که منتظر است که کی بازار سیاه درست شود و ارز گران شود و مسلمانان را گرفتار کند همین است، هیچ‌گاه مردان الهی به فکر این‌گونه درآمد نیستند، چیزی این‌ها را سرگرم نمی‌کند، بازی سرگرمشان نمی‌کند اینکه شب ببینند چه تیمی می‌برد یا کی گل می‌زند، اینکه هیچ، تجارت هم آنان را سرگرم نمی‌کند، تجارت می‌کنند، کسب دارند کسب حلال دارند، اما این‌ها را سرگرم نمی‌کند و نه بیع و نه تجارت و نه بازی، این‌ها که اصلا اهل بازی نیست و تجارت هم که برای عده‌ای بازی است این‌ها را سرگرم نمی‌کند.

معنای صبر این نیست که بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر

قال الاستاذ: این وضع که در دنیا هست به هر صورتی که باشد می گذرد،‌آن هم با وعده های خدای متعال، ‌فرمود من جهان را بدون سختی نیافریدم «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِی کَبَدٍ»،‌ اما این طور نیست که یک قدری صبر کنید و بعد از سختی آسانی هست،‌ این طور نیست، ‌معنای صبر این نیست که بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر بار دگر روزگار چون شکر آید،‌ چون قرآن نفرمود «بعد العسر یسری»، فرمود «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا»،‌ صبرکن و بگرد و پیدا کن، ‌در درون هر مشکلی آسانی هست نه بعد از دشواری، نفرمود بعد از تحریم تحلیل هست یا بعد از فشار نوبت آسایش است،‌ خیال می کنیم که صبر یعنی اینکه باید دوران سختی بگذرد.

 اینها دنیا را با آن عقلی که ذات اقدس اله به همه داده است آباد کرده اند اما آن هوایی که باید جلوی عقل را بگیرد رها کرده اند،‌ خداوند مقداری از علم را بر اساس «علّم الانسان ما لم یعلم» به همه داده است، ‌امکانات فراوانی به همه داده است،‌ اما هوای نفس باعث شد که اینها محصول علم را بیجا مصرف کنند لذا اگر «دخلوا قریة افسدوها؛‌ به هرجا وارد شوند فساد می کنند»، در اروپا، آمریکا،‌ همه جا سخن از فقر است، ثروت و صنعت دست یک گروه خاصی است که 60 درصد ثروت برای آدم کشی هزینه می شود،‌ 20 درصد صرف عیاشی و ورزش و چیزهای دیگر و 20 درصد بقیه هم صرف غذا و لباس بیچاره ها می شود و فریاد همه بلند است، خدای سبحان کم نداده است،‌ اگر اینها عقل داشتند این همه برای آدمکشی هزینه نمی کردند،‌ اگر کسی در امریکا بخواهد رییس جمهور شود کارخانه دارهای اسلحه سازی می بینند که طرز تفکر او حمله کردن است یا نه،‌ اگر ببینند بر طبل جنگ می کوبد به او رأی می دهند و برای او تبلیغ می کنند تا اسلحه ها را بفروشند،‌ این است که فرمود «أُولَـئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ».


اینها مبنا را بدون منبع می گیرند و این به معنای هواپرستی است «مَنِ اتَّخَذَ إِلَـهَهُ هَوَاهُ»، عقل یک گوشه ای از اسرار عالم را می فهمد، ‌ولی بسیاری از آن را نمی فهمد،‌ و می گوید من راهنما می خواهم،‌ این حقوق بشری که در سازمان ملل هست مبنای علمی ندارد، وقتی مبنا بر اساس هواپرستی باشد قانون آن هم هوایی خواهد بود،‌ این مبانی را که نمی توانند از آداب و رسوم و آداب بگیرند چون این هفت میلیارد جمعیت که آداب و رسوم و عادات مشترک ندارند، یک فطرت مشترکی دارند که فطرت‌آفرین می داند، جهان هم یک قدر مشترکی دارد که جهان آفرین می داند و اینها آن را کنار گذاشته اند،‌ این که می بینید دفاع از یک سرزمین را ترور می دانند و ترور را دفاع می دانند برای همین است،‌ یعنی باورشان شده که مقاومت، ترور است و ترور کردن برای منافقین، دفاع است.

انبیاء در کهکشان های دیگر

قال الاستاذ : ممکن نیست یک جایی بشر باشد،‌ فکر و اندیشه باشد ولی وحی و نبوت نباشد، ‌مگر می شود خدا بشر را بدون راهنما خلق کند؟ ‌خداوند می فرماید ممکن نیست یک عده ای در جایی زندگی کنند و وحی ما آنجا نرود،‌ مبادا کسی گمان کند انبیا فقط در خاورمیانه بوده اند آنها روی زمین بوده اند،‌ هرجا بشر هست وحی و نبوتی هم هست،‌ الآن اگر در کُرات دیگر کشف شود که جایی برای زندگی هست و عده ای هستند،‌ همان طور که در بیان نورانی حضرت امیر علیه السلام است که فرمود «فیها مَدائِنَ کَمَدائِنِکُم»، اگر کشف شود که در کُره ای از راه شیری و غیر آن،‌ اندیشمند و بشری زندگی می کرده و فکر و امر اختیاری داشتند ولو انسان نباشند،‌ یقینا وحی و نبوتی داشته اند.

نیاز کشور: مدیریت ، تدبیر ، عقل!

قال الاستاذ: سنت حسنه این است که شخص اجتهاد کند و ببیند جامعه به چه چیزی نیاز دارد، چه طور جامعه را اداره کنیم که از فقر و گرانی نجات پیدا کنیم، نیاز به یک مدیریت، تدبیر، عقل و درایت صحیح است که با یک سنت صحیح بدانیم کشور را به سمت کشاورزی ببریم یا صنعت، با داشتن همه نعم الهی چرا گرانی و فقر هست؟ اگر کسی یک درایت و مدیریتی داشت و منش و روش خوبی ایجاد کرد، مجتهد اقتصادی بود و سنت خوبی را در جامعه طرح کرد و جامعه را به آن سمت کشاند شامل «من سنّ سنة حسنة فله أجر من عمل بها» می شود، نمونه خیلی ضعیف و غیر علمی و امر عادی همین درختکاری است که در روز سیزده انجام می شود، یا سنت گذاری که از حرم تا حرم درخت بکاریم، اینها کارهای عادی و غیر علمی است اما سنت خوبی است که ما هر سال در یک روز جمع شویم و درخت بکاریم اما آن که دین ترغیب کرده مدیریت صحیح جامعه است که جامعه را به سمتی ببرد که با داشتن همه امکانات این فقر و گرانی نباشد.

 یک مجتهد اقتصادی می خواهد که کشور را از فقر برهاند تا اگر بیگانه ای درِ کشورها را بست و تحریم کرد خودکفا باشیم و دیگر علوفه وارد نکنیم، با اینکه با داشتن دریا و جنگل و منابع و هوای ملایم در بخش وسیعی از ایران زمین، کشور می تواند علوفه و دامداری و شیر خود را تأمین کند، این مجتهد اقتصادی و سیاسی و اجتماعی غیر از مجتهد فقه و اصول است.

درب دو لنگه باز!!

قال الاستاذ: خداوند قدر مشترک هدایت «هُدیً لِلناس» را به همه عطا کرده است، چه درباره کتاب های تشریع و چه درباره کتاب های تکوین، «وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا، فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» را به همه داد، قرآن را هم که «هُدیً لِلنّاس» و «ذِکری لِلبَشَر» و «نَذیرا لِلعالَمین» است برای همه قرار داد، این هدایت ابتدایی و تکوینی و تشریعی است که خدای سبحان نسبت به همه اعمال کرده است، اما اگر کسی «وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا» با داشتن همه این راه های هدایت کج راهه و بیراهه برود و راه دیگران را هم ببندد، خدای سبحان مدتها به او مهلت می دهد، دعوت می کند، راه توبه و انابه و بازگشت را باز می گذارد بلکه برگردد.

 اگر چنانچه او تمام صحنه قلب خود را سیاه کرد و هیچ راهی برای توبه باز نگذاشت و در توبه را عمدا به روی خود بست، با آن بیان نورانی امام سجاد سلام الله علیه در صحیفه سجادیه؛ «أنت الذی فَتَحتَ لِعِبادِکَ باباً إلی عَفوِکَ و سَمَّیتَه التَوبَةَ و قُلتَ توبوا إلی الله» این در را با دو لنگه اش  به روی بندگان باز کرد ولی اگر کسی عمدا هر دو لنگه در را ببندد از آن به بعد برابر آیه دوم سوره فاطر با او عمل می شود؛ «مَّا یَفْتَحِ اللَّـهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحْمَةٍ فَلَا مُمْسِکَ لَهَا وَمَا یُمْسِکْ فَلَا مُرْسِلَ لَهُ مِن بَعدِه»؛ ما نسبت به یک عده ای که عقل و فطرت و وحی و نبوت را محترم شمردند و به راه آمدند یک فیض جدیدی اعمال می کنیم و در رحمت را به روی ایشان باز می کنیم و هیچ کس هم نمی تواند آن را ببندد اما کسی که با داشتن همه حجت های درون و بیرون تمام راه ها را به روی خود بست، ما در توبه را به روی او باز کردیم اما او به سوء اختیار خود بست دیگر فیض خود را از او می گیریم، ما کاری نمی کنیم، او را به جهنم هُل نمی دهیم، از راه مستقیم بیرون نمی بریم فقط فیض خاصمان را می گیریم و او را به حال خودش رها می کنیم و انسان اگر به حال خود رها شود، شهوت و غضب در بخش عمل و وهم و خیال در بخش نظر باقی می ماند و یک چنین انسانی هم سقوط می کند، انسان تا نفس می کشد راه توبه باز است حتی نسبت به مرتد، البته حکم فقهی مرتد سرجای خود هست اما راه کلامی آن باز بوده و قابل بخشش است.

متفرعن های امروزی/ مشکل ما!/ اشتباه در مورد فرعون

قال الاستاذ: .... مشکل فرعون و امثال او و متفرعن های کنونی این است که نازل ترین درجه علم را دارا هستند که از آن پایین تر دانشی نیست و آن معرفت حسی و تجربی است که کف سواد است، کسی که سرمایه شناخت او حس و تجربه حسی است نازل ترین سرمایه معرفتی را دارا است، بعد از این معرفت نیمه تجربی است، بعد ریاضی محض و بالاتر از او تجریدی (که کاری با تجربه و حس ندارد و برهان محض است) و در فلسفه و کلام است، بالاتر از آن تجریدی ناب که در عرفان نظری است و بالاتر از آن معرفت شهودی است که دارای درجاتی است و قله معرفت شهودی برای انبیا علیهم السلام است، بنابراین از معرفت حسی و تجربی پایین تر نداریم و اینها گرفتار این حد از معرفت بودند، فرعون می گفت من اگر بخواهم ببینم موسی سلام الله علیه، الهی دارد یا نه باید برج و رصدخانه درست و فحص کنم ببینم می شود خدای او را پیدا کرد یا نه.

 همین گروه وقتی می گویند عقلانیت، مدرن و پست مدرن، عقلی حرف می زنند ولی حسی فکر می کنند، وقتی می گویند این مطلب عقلی و معقول است و باید روی عقلانیت زندگی کرد یعنی روی حس و تجربه، کسی که انسان را تا مرگ خلاصه می داند و بعد از مرگ هیچ چیزی را نمی پذیرد، کسی که خدا، فرشته ها، وحی، نبوت، عصمت و ولایت را قبول ندارد، هر چه را که بگوید عقلی، عقلی حرف می زند و حسی فکر می کند، (حساسٌ متحرکٌ بالارادة) همین، مشکل اکثریت استکبار یا متفکران مستکبرانه جهان این است، این که قرآن کریم جریان موسای کلیم را مکرر ذکر کرده برای این است که موسی و فرعون الان در عصر ما هستند، آنچه که در عصر فعلی هست و در بسیاری از اعصار بود همین جریان تفکر حسی فرعون است.

 تفکیک دین از سیاست از دیرزمان بوده است، یک پرستش عبادتی و زاری و نیایش برای بت ها بود که خود فرعون هم داشت، اما قانونی که کشور را اداره می کند همان دین مردم است، اگر قیام و قعود و معاملات و عقود مردم بر اساس یک اندیشه باشد همین دین خواهد بود، فرعون می گفت کارها و معاملات، روابط خانوادگی، محلی، منطقه ای و بین المللی شما با اندیشه من تنظیم شود، این که گفت «إنی أخاف أن یبدل دینکم أو یظهر فی الأرض الفساد» همین است، فرعون می گفت اله مردم مصر من هستم و این برج سازی برای تفحص درباره اله موسی علیه السلام است، اما اینکه رفت بالای برج و تیر زد و امثال آن افسانه است و اینکه قصر و برجی بسازد که بالای آن برای فحص برود، این همه جبال شاهق هست و کسی که بخواهد به مکان مرتفعی برود نیازی به برج ندارد و می تواند روی قله ها جستجو کند، بنابراین ظاهر قضیه همان رصدخانه سازی است که در سوره مبارکه غافر که همان مؤمن است در آیات 36 و 37 به آن اشاره شده است، می فرماید «و قال فرعون یا هامان ابن لی صرحا لعلّی ابلغ الاسباب اسباب السماوات فاطلع الی إله موسی و إنی لأظنه من الکاذبین».

 

 اینها دارای پایین ترین درجه علم هستند و اگر کسی بخواهد اینها را هدایت کند باید اول یک معرفت شناسی و روش متقنی ارائه کند تا بفهمند این معرفتی که دارند کف دانش است و پس از آن نیمه تجربی، بعد تجریدی و عقلی و سپس شهودی است، حال چه به معرفت شهودی برسید یا نه؛ معیار احتجاج باید مسائل عقلی باشد.

مشکل همه ما غیر از معصومین و اوحدی از افراد عادل که عالم بی عمل هستیم این است که یک تفرعنی در درون ما هست، یعنی چیزیی را که می دانیم گناه است انجام می دهیم، مثل غیبت، تهمت، نگاه به نامحرم، زیرمیزی و رومیزی، با این که می دانیم پوست انسان را می کَنَد، این که قرآن فرمود مال حرام و رشوه و سُحت است، اگر گوسفندی پوست نهالی را که تازه کاشته اند بکَند خشک می شود، مال حرام سحت است، «فیُسحِتَکُم» یعنی پوست شما را می کَند، خشک و بی آبرویتان می کند، همه ما این را فهمیده و معتقد هستیم ولی وقت زیر میزی و رومیزی دستمان دراز است، کسی نیست که روحانی باشد و این آیه را نشنیده باشد که مال حرام و رشوه پوست آدم را می کَند، مستأصل می کند یعنی اصل تان را می برد، مستأصل یعنی مقطوع الاصل.

 

 اگر هر روز این را بگوییم باز جا دارد چون هم محل ابتلای علمی ما است و هم محل ابتلای عملی ما و هم غده سرطانی همه ما است، سرّش این است که آن کسی که می فهمد یک چیزی است و آن کسی که تصمیم می گیرد و انجام می دهد و اجرا می کند چیز دیگری است، ما در دستگاه بدن مان یک سلسله اموری داریم که متولیان اندیشه اند مثل چشم و گوش و یک سلسله اعضا و جوارحی است که متولی حرکت و کار است مثل دست و پا و از این جهت ما چهار گروهیم، بعضی مبادی ادراکی شان تام است یعنی چشم و گوش و دست و پایشان سالم است، اینها کسانی هستند که وقتی مار و عقرب را دیدند فرار می کنند، یک گروه دیگری هم هستند که چشم و گوششان سالم است و مار و عقرب را می بینند ولی دستشان بسته و پایشان فلج است و نمی توانند فرار کنند، اگر او نیش خورد و کسی به او اعتراض کرد که مگر مار و عقرب را ندیدی، به این اعتراض کننده نقد وارد است که مگر چشم و گوش فرار می کند، فرار با دست و پا است که فلج است، آیه و روایت خواندن که مگر نمیدانستی، مگر ندیدی، فایده ندارد.

 عقل نظری و سواد و فهمیدن و جزم مشکل را حل نمی کند، جزم یک متولی دارد به نام عقل نظری اما کار به دست اراده و عزم و نیت است که فلج است، در بیان نورانی حضرت امیر علیه السلام است که فرمود «کَم مِن عَقلٍ اَسیرٍ تَحتَ هویً اَمیرٍ»، در جبهه جهاد، او با سواد ما کاری ندارد، سواد در مملکت ما زیاد است که چه چیزی واجب و چه چیزی حرام است، این را همه می دانیم، آن مشکلات و دقایق است که مربوط به خواص است، آن چیزی که مملکت را آباد می کند یعنی رساله عملیه را همه ما می دانیم، سواد ما کم نیست، بیش از هزار قانون و مسأله است که خدا و پیغمبر فرموده اند و مراجع هم در رساله عملیه بیان فرموده اند، ما مشکل علمی نداریم، اگر به همین رساله عملیه عمل بشود ایران بهشت می شود، مشکل عملی داریم یعنی وقتی می خواهیم تصمیم بگیریم و اراده و نیت کنیم عقل اسیر هوس است، نیرویی که اهل عزم و اراده و نیت است فلج و به بند کشیده شده است و با آیه خواندن مشکل حل نمی شود، اگر دست و پای کسی بسته باشد با تلسکوپ و میکروسکوپ و دوربین و عینک مشکل او حل نمی شود، او در دیدن مار و عقرب مشکلی ندارد، خیلی هم خوب می بیند، آن دست و پا که باید فرار کند فلج است.